بابا آب داد؟
دلم برای همه روزهای سادگی تنگ شده… روزهای قشنگ بابا آب داد!
… یادته؟!
دلمون واسه یه ۲۰ آفرین غش می کرد… از مدرسه تا خونه رو تند می دوئیدیم که به بابا و مامان، بیست املای امروز رو نشون بدیم…. طعم آبی شکلات جایزه رو یادته؟
… چه زود بزرگ شدم!
… اه!!

بابا آب داد. بابا نان داد. سارا داس دارد. سارا اسب ندارد. سارا تصمیم کبری ندارد. سارا جمع، ضرب، تفریق، دیفرانسیل، انتگرال ندارد.سارا شهامت ندارد. سارا کاوه، آرش، رستم، کورش ندارد. بابا آب داد. بابا نان داد. بابا درس شهامت، عشق، اصالت یاد نداد. بابا هیچ چیز نداد. بابا درگیر پیدا کردن نان بود، فرصت بودن نداشت. همه چیز فقط به کتابها پیوست. به سطر سطر تکرار.

بابا خسته از بیرون برگشت . گفتم بابا گشنمه .
بابا آب داد
زنگ خونه رو زدن . صاحبخونه بود . به بابا گفت خجالت نمیکشی چند ماهه اجاره ندادی؟
بابا گفت الان چند ماهه بیکارم نون هم تو خونه برای خوردن ندارم
بابا برگشت . گفتم بابا گشنمه
بابا اب داد.

بابا آب داد
چه چیز را خدا میداند
شاید دسته گل باشد
شاید زن دوم دارد
بابا وا داد
بس که وام داد
بابا نان داد
بابا نان شناور داد
بابا نان سنگک هزار پانصد تومانی داد
بابا وا داد
بسکه شهریه دانشگاه آزاد داد
بابا داد
بابا به روزگار داد
بابا تهش باد داد بسکه کرایه خانه داد .

درس اول ...
معلم نوشت :
بابا آب داد ... بابا نان داد ...
همه نوشتن ... ولی یکی ننوشت ...!!
معلم دوباره با صدای بلند تر تکرار کرد :
بابا آب داد ... بابا نان داد ...
همه تکرار کردن ... ولی یکی ساکت بود و چیزی نمی گفت ...!!!
........
روی کاعذ نوشتم ...
درس اول ...
بابا آب داد ... بابا نان داد ...
بابا را دوست دارم ...
بابا دوست نداشت ...
بابا بغل نمی کرد ...
بابا شب نمی آمد ... بابا روز هم نمی آمد ...
بابا فقط آب میداد ....
بابا فقط نان میداد ...
.........
بابا من را ندید ...
بابا با من حرف نمیزد ...
بابا با تلفن حرف میزد ... بابا سر تلفن داد میزد ...
باباها مدرسه می آمدند ...
بابا به مدرسه نمی آمد ...
باباها پارک می بردند ...
بابا پارک نمی برد ...
بابا فقط آب میداد ...
بابا فقط نان می داد ...
..........
بابا محبت نکرد ...
بابا را دوست داشتم ...
بابا دوست داشتن را نمی فهمید ...
بابا مریض میشد ...
بابا نگرانی و اشک من را ندید ...
بابا هیچ چیز را نمی دید ...
بابا موهای سفیدش را نمیدید ...
بابا پیر شد ...
بابا باز هم آب میداد ...
بابا باز هم نان میداد ...
...........
بابا سن دقیق من را نمی دانست ...
بابا اسم من را نمی دانست ...
بابا هر روز پیر تر میشد ...
بابا بیمار شد ...
بابا من را صدا میکرد ...
بابا فریاد میزد ...
بابا گریه می کرد ...
بابا رو نمی فهمیدم ...
بابا مرد ...
..........
..........................
درس اول ...
معلم نوشت :
بابا آب داد ... بابا نان داد ...
همه نوشتن ... ولی یکی نوشت :
بابا آب نداد ...
بابا نان هم نداد ...
بابا عشق داد ...
بابا صفا داد ...
بابا محبت داد ...
بابا ....
زندگی داد ....
منابع:بابا اب داد-نریمان - گیجعلی -































