تبليغاتX
بلسبنه

با تشکر از همه دوستان و همشهریانی که نظراتشون رو بطور عمومی و خصوصی عنوان کردن امیدوارم بتونیم دو سه روز اینده به یک جمع بندی اولیه برسیم ---   ۰۳/۱۱/۱۳۸۷

 

امروز با یک پست متفاوت رسیدم خدمتتون. موضوعی که مدتهاست ذهن مرا مشغول کرده شاید تاکنون به آن اندیشیده باشید  اتحاد وبلاگ نویسان گیلانی جهت حمایت از فرهنگ و ادب این آب و خاک .

از قدیم الایام گفته اند و شنیده ایم که یک دست صدا ندارد بارها هر کدام از ما سعی کرده ایم که یه طریقی سرزمین مادریمان ،  اداب و رسوم  و فرهنگ ، بزرگان و مشاهیر این مرزو بوم و منابع طبیعی و خدادادی آن را به همه بشناسانیم هر کس به نحوی . من و شما از طریق وبلاگ یا سایت فرد دیگری از طریق هفته نامه و ماهنامه و... اما هیچگاه نخواستیم یا نتوانستیم  یا موقعیتش نیود که همه با هم دست در دست هم و پشت به پشت هم حرکت کنیم و هدفی را که لااقل درصد زیادی از ما داریم ان را دنبال میکنیم تحقیق ببخشیم هم اکنون بیش از چند صد وبلاگ گیلانی در حال فعالیت هستند(لااقل امار دویست و سی وبلاگ فعال در دسترس هست) و می توان برای دویست وبلاگ و سایت گیلانی (فعلا) برنامه ریزی کرد (هر چند برای استانی با جمعیت دومیلیون و سیصد هزار نفر جمعیت این تعداد وبلاگ اصلا چیزی به حساب نمی آید).

اما با همین تعداد هم می توان شروع کرد . معمولا اتحادیه ها و انجمن های صنفی با تعدادی به مراتب کمتر از اینها شروع به فعالیت میکنند . هدف از این برنامه زیر سیطره قرار دادن وبلاگ نویسها نیست چه خیلی از وبلاگ نویسها بخاطر همین امر عطای دنیای واقعی را به لقایش بخشیده به دنیای مجازی رو آورده اند.

هدف بالا بردن و ارتقای همان مواردیست که ذکرش گذشت منتهی این دفعه با برنامه ریزی و داشتن پشتوانه  انسانی و مالی .

در بین ما وبلاگ نویسان تقریبا از همه اقشار اجتماع  وجود دارد . روزنامه نگار ، کارگر ، کارمند ، معلم ، دکتر ، مهندس ، مترجم ، شاعر ، نقاش ، دانشجو ، خانه دار ،  دانش آموز ، سرباز ، پشت کنکوری  ، بیکار  و .... از همه قشر. و همه مان هم کم و بیش وقت آزاد داریم .

پیشنهاد من این هست با همفکری هم و با تبادل نظر تشکیلاتی را بوجود اوریم و دارای یک مکان ثابت یا مشخص در مرکز استان  دارای مدیر ، هیئت مدیره و اعضای دائم و علی البدل جهت فعالیتهای فوق الذکر و پشتیبانی و ساپورت اعضا . که قائدتا از این مسیر توفیقات فراوانی حاصل خواهد شد.

نکته اصلی ان همدلی تمام وبلاگ نویسان گیلانی می باشد که قبل از هر چیز باید خدای نکرده هر نوع کدورتی اگر بینشان به هر طریقی وجود دارد کنار گذارند و جهت اعتلای فرهنگ و ادب این آب و خاک تلاش کنند. ما کم نداریم همشهریان  شاعری که اشعار و سروده هایشان در مورد این اب و خاک  بسیار زیبا ست و فقط بخاطر نداشتن بضاعت مالی  و یا وقت و امکانات خاص از چاپ و نشر ان بازمانده اند نویسندگانی که با چیره دستی تمام قلم فرسایی میکنند و فقط بخاطر بها ندادن به ان از طرف ما و همشهریان دلسرد شدن و دست از کار کشیدن .

مطمئنا اگر تشکیلاتی وجود داشته باشد غیر دولتی و برخواسته از همین افراد  ، با یک اطلاع رسانی درست می توان زیر پر و بال این افراد را گرفت و بهتر می توان این بزرگان را به جامعه معرفی کرد.

کمک به نشر و ترویج زبان مادری که امروزه حرف و حدیثهای فراوانی را در مورد آن در جامعه می شنویم

                               

کمک به مطبوعات و نشریات محلی مثل گیلوا که سالهاست در این دیار با سعی و تلاش خستگی ناپذیر به کار خود ادامه می دهد. (این کمکها می تواند مالی باشد یا حتی بوسیله نوشتن مقاله عکس و.. یا پخش آن در شهر ها و استانهای دیگر و یا حتی خارج از کشور بالاخره گیلانیان مهاجر سفیران این مرزوبوم هستند ما الان وبلاگ نویسانی داریم که از شهر های مختلف ایران و همین طور خارج کشور در حال نوشتن مطالب گیلکی یا برای گیلان هستند و دلشان برای این اب و خاک می زند).

پیشنهاد:

-انتخاب یک گروه از بین وبلاگ نویسان گیلانی (که این گروه اعضای اصلی و علی البدل را انتخاب می نماید)

-اعضای اصلی (هیئت مدیره یا هر عنوان دیگر) بعد از انتخاب مدیر اساسنامه را تنظیم میکنند

-رای گیری طبق اساسنامه جهت تعیین اعضا جدید یا ابقای اعضای قبلی

-مشخص کردن مکانی ثابت جهت فعالیت(برای شروع کار از دفتر یکی از اعضا استفاده خواهد شد و در غیر این صورت مکانی به صورت رهن و اجاره تهیه خواهد شد)

-کارگروههای مختلف انتخاب خواهند شد و پیشنهادات (جهت نشر و تبلیغات و چاپ کتاب مطبوعات و...)در انجا بررسی و سپس در هیئت مدیره تصمیم نهایی اتخاذ خواهد شد.

-تشکیل صندوق (اعضا از ماهی هزار تومان تا هر چقدر که خود صلاح می دانند به صندوق واریز خواهند کرد برداشت به صورت حساب مشترک و بیلان کاری به اعضا ارائه خواهد شد)

 

 

فکر میکنم این پست برای مقدمه تا همینجا کفایت کند مطالب دیگری نیز اماده کرده بودم که انشاالله در پست بعدی و پس از مشورت با شما عزیزان بروز خواهم کرد . جدا منتظر اظهار نظر ، پیشنهاد و یا انتقاد سازنده شما هستم .

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 10:31 توسط رهنما| |

محرم سال هشتاد و شش بود  خیلی سعی کردم در مورد محرم و خرافات مطلبی بنویسم اما نشد اگر خاطر شریفتان باشد در مورد ظرف یکبار مصرف(و مضرات استفاده از آن مخصوصا در این ایام به بهانه دادن چای نذری ) و همین طور اهداء خون نوشته بودم . اما یادگار محرم امسال بگذارید همین چند سطر نوشته در مورد خرافات و خرافه گرایی در این ایام باشد.   

        

راستش می خواستم از کتاب  "تحريف های عاشورا"مطهری بنویسم همو که روزگاری یکی از بزرگترین تئوریسینها بود و هنوز کتابهایش می تواند راهگشای خیلی از موارد باشد اما به شرط آنکه کسی آنها را مطالعه کند(هر چند بماند که کسی در این روزگار قران نمی خواند یا می خواند معنی آن را نمی فهمد آن کس که می خواند و می فهمد به ان عمل نمی کند)کتاب مطهری ُ شریعتی و... که جای خود دارد!!..

              

برخی تحریف‌ها و خرافاتی که در عزاداری‌ها صورت می‌گیرند و به آنها دامن زده می‌شود، ناشی از تحریفی است که بعضی مواقع در اصل دین صورت می‌گیرد.

اگر بخواهیم از تحریف در عزاداری سخن بگوییم باید ابتدا از تحریف در خود دین بگوییم و دلایل آن را بررسی کنیم.

هر چند در این چند ساله اخیر (آن هم به دلایل خاص مثل نگاه دیگر ملتها به این قضیه و با این توجیه که مبادا آنها از این امر سوء استفاده کنند) تا حدی جلوی بعضی از این مسائل گرفته شد که شاید مهمترینشان که خیلی به چشم می آمد موضوع قمه زنی بود که خودم بارها شاهد بودم چگونه سر خودشان و یا گاها طفل صغیر را باشمشیر یا جنجر می شکافند وبا مالیدن خون به چهره و بدم خود این گونه نذرشان را ادا می کنند یا ارادتشان را نسبت به آقا نشان می دهند.

                   

چه تحریفات و حرفهای دون شان و اعمال کفرآمیزی که در برخی از این مداحی ها دیده نمی شود؟ چه بسیارند افرادی که برای گیرایی مجلس خود از آن زهر ماریها "بقول مطهری در تحریفات عاشورا" قاطی روضه ها و مصائب خود می کنند. داستان پردازیهایی که گاه تصویر سینمایی کوچکترین عناصرش هم مو به مو در آن لحاظ می شود! گاهی نیز که ترتیب وقایع غیر منطقی و دور از عقل می نماید به مدد وحی و الهام وقائل بودن کرامتهایی فراتراز واقع برای ائمه هر گرهی به راحتی گشوده می شود! بعضی اوقات هم بدون هیچ دلیلی برای بزرگداشت بزرگان دین به کرامت انسان توهین می گردد! چیزی که تحقیقا خود آن بزرگواران آن را کفر می دانند و خود را از ساحت چنین آلایشهای زشت و ناپسندی بری می دارند.

          یکی از تفریحات جوانان در ایام محرم که علی الظاهر ممنوع شده!

متاسفانه شنیدن واژه شورانگیز! "انا کلب حسین" (من سگ حسینم) یا :انا کلب رقیه" چیزی عادی در بسیاری از مداحیها شده است. نمونه بارزش در بسیاری از همین سی دی های مداحی که در کوچه و بازار دست به دست می شود مداحی در حین کارش از یکی از ائمه درخواست می کند : "خودش و حاضرین را از سگان درگاهش محسوب کند!".

شاید سی دی های مداحی دیوانگان حسین کاشان، یا برخی مجالس فلان مداح مشهدی یا... را دیده باشید. زنجیر بستنها به دور گرن، خود را بر روی زمین کشدن به سمت بقاع متبرکه و یا فریادهای های هول انگیز و مضری که تنها از یک روانی تمام عیار بر می آید، چه نسبتی با دین دارد؟ تصویری که از هیجان شرکت کنندگان در چنین مداحیهایی به ذهن متبادر می شود، اگر بیشتر از شور وحشتناک حاضرین در مجالس موسیقی راک و جاز غربی نباشد، کمتر نیست!

به راستی متولیان مراسم شبهای محرم در حسینیه فلان صنف (به مداحی مداح بسیار مشهورش آقای ---- ) وقتی خیابان را می بندند مخصوصا در شهرهای بزرگ در مرکز شهر و وقت مردم را ساعتها در ترافیک و راه بندان تلف می کنند تا عزاداری کنند، چه ذهنیتی از حسین ، از حق الناس و یا از دین دارند؟

صداوسیما که به عنوان رسانه ملی باید در برابر این تحریف‌ها بایستد در پاره‌ای موارد به پایگاهی برای رواج این مسائل تبدیل می‌شود.

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 17:38 توسط رهنما| |
 

 

 

نام اصلی: مهدی

نام خانوادگی اصلی: هاشمی قرمزی

                

                         

مهدی هاشمی متولد 1325 لنگرود، فارغ التحصيل رشته هنرهای نمايشی از دانشگاه تهران است. وی در سال 1348 با مشاركت داريوش فرهنگ و چند تن ديگر از دوستانش گروه تئاتر «پياده» را تشكيل داد و خودش به عنوان نويسنده، بازيگر، كارگردان در آنجا فعاليت مي كرد و فعاليت در سينما را از سال 1359 با بازي در فيلم «زنده باد» به كارگردانی خسرو سينايی آغاز كرد. او همسر گلاب آدينه (بازيگر سينما و تئاتر) و برادر ناصر هاشمی‌ (كارگردان و بازيگر سينما) است.

                                       مهدی هاشمی

بازيگری را نخستين بار روی صحنه تئاتر و با ‏همراهی داريوش فرهنگ در سال 1348 آغاز کرد. اما ده سال پس از آن بود که توانست برای بار اول در جلوی دوربين سينما ‏به ايفای نقش بپردازد. زنده باد... ساخته خسرو سينايی در سال 1358 اولين تجربه سينمايی او به حساب می آيد. پنج سال پس از ‏آن، در سال 1363، اولين حضور او در تلويزيون با بازی در سريال سلطان و شبان رقم خورد، سريالی که باعث شد او پس از ‏پانزده سال بازيگری و به ناگاه به يکی از موفق ترين و معروفترين چهره های دهه شصت و نيمه نخست دهه هفتاد بدل شود. او ‏در دوران بازيگری اش در سينما همکاری با تعدادی از سينماگران برتر ايران را تجربه کرد که حاصل آن حضور در مرگ ‏يزدگرد( بهرام بيضايي) زنده باد (خسرو سينايي) خارج از محدوده ( رخشان بني اعتماد) شکار خاموش ( کيومرث پور احمد) ‏و ناصر الدين شاه آکتور سينما ( محسن مخملباف) بود. روند بازيگري او از اواخر دهه هفتاد افت کرد، اما در عوض به فعاليت ‏های تئاتری خود بازگشت و در دهه هفتاد يکی از گزيده کار ها و ثابت قدمان صحنه تئاتر بدل شد.

                                       گلاب آدینه - همسر مهدی هاشمی

برادر او ناصر هاشمی و همسرش گلاب آدينه نيز بازيگرند. تنها فرزند او نورا نيز به تازگی با حضور در چند تله تئاتر و ‏مجموعه تلويزيونی به جمع بازيگران اين خانواده پيوسته است.‏

                                      نورا هاشمی - دختر مهدی هاشمی

اما آنچه باعث می شود اين روزها بازيگری مهدی هاشمی بيش از پيش به چشم بيايد، حضور درخشان او در دو مجموعه ‏تلويزيونی روزگار قريب و کاراگاهان است. بازی هاشمی در نقش دکتر محمد قريب چکيده ی همه ی تجربه و توان او در امر بازيگری است. بی ‏اغراق می شود گفت که هيچگاه عمق و غنای حضور او و نقش آفرينی اش در يک اثر تا به اين حد تحسين بر انگيز و مثال ‏زدنی نبوده است.‏

                                    ناصر هاشمی - برادر مهدی هاشمی

                                 

                                    

مجموعه تلویزیونی

  1. هزاران چشم (کیانوش عیاری) (۱۳۸۱)
  2. چراغ جادو
  3. سلطان و شبان (داریوش فرهنگ)
  4. دکتر قریب

                     

فیلم‌شناسی

  1. روز کارنامه ( مسعود کرامتی ) [بازیگر] (۱۳۸۱)
  2. بال ‌های سپید ( مهدی هاشمی ناصر هاشمی ) [کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۷۷)
  3. معجزه خنده ( یدالله صمدی ) [بازیگر-] (۱۳۷۵)
  4. دیپلمات ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر] (۱۳۷۴)
  5. الو! الو! من جوجو ام ( مرضیه برومند ) [بازیگر] (۱۳۷۲)
  6. همسر ( مهدی فخیم‌زاده ) [بازیگر] (۱۳۷۲)
  7. بهترین بابای دنیا ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر] (۱۳۷۰)
  8. آقای بخشدار ( خسرو معصومی ) [بازیگر] (۱۳۷۰)
  9. ناصرالدین شاه آکتور سینما ( محسن مخملباف ) [بازیگر] (۱۳۷۰)
  10. دو فیلم با یک بلیط ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر] (۱۳۶۹)
  11. علی و غول جنگل ( بیژن بیرنگ مسعود رسام ) [بازیگر] (۱۳۶۹)
  12. شکار خاموش ( کیومرث پوراحمد ) [بازیگر] (۱۳۶۸)
  13. زرد قناری ( رخشان بنی اعتماد ) [بازیگر] (۱۳۶۷)
  14. غریبه ( رحمان رضایی ) [بازیگر] (۱۳۶۶)
  15. خارج از محدوده ( رخشان بنی اعتماد ) [بازیگر] (۱۳۶۶)
  16. بگذار زندگی کنم ( شاپور قریب ) [بازیگر] (۱۳۶۵)
  17. مرگ یزدگرد ( بهرام بیضایی ) [بازیگر] (۱۳۶۱)
  18. زنده باد ... ( خسرو سینایی ) [بازیگر] (۱۳۵۸)

جوایز

  1. نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (همسر) (۱۳۷۲)
  2. برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (دو فیلم با یک بلیط) (۱۳۶۹)

 

نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 9:21 توسط رهنما| |